چند وقته پيش به ذهنم اومد كه چرا موبايل هايي كه دوربين دارن نميشه به عنوان وب كم ازشون استفاده كرد
![]()
نگو هست همچین برنامه هایی و ما خبر نداریم
کار باهاشون خیلی راحته اما بازم اگه سوالی داشتین در خدمتم
من که خیلی حال کردم با این برنامه شمام امیدوارم ندیده باشین و مثل من ذوق کنین ![]()
دانلود ورژن جدید mobila 3.015 برای نوکیا سری v3
دانلود ورژن های مختلف برای گوشی های دیگه
روز بزرگداشت اين شاعر شيرين سخن شيرازيم مبارك باشه
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبتست به رندی صلاح و تقوی را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما ازین جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راهست
کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
چه تواناست قلمی که هیچگاه تاریخ انقضا ندارد

(این عکسم به مناسبت ولادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی)
علی شریعتی (۲ آذر ۱۳۱۲ - ۲۹ خرداد ۱۳۵۶) نویسنده و جامعهشناس و از روشنفکران دینی ایران است.
دکتر علی شریعتی در دوم آذر سال ۱۳۱۲ در کاهک، یک روستای سنتی کوچک، کنار کویر، در نزدیکی سبزوار دیده به جهان گشود. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون حقایق اسلامی و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهادی سبزواری محسوب میشد.
در سال ۱۳۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. در تاریخ ۲۴ تیر سال ۱۳۴۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از همکلاسیهایش ازدواج کرد.
شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در سال ۱۳۴۱ در فرانسه و در رشته ادبیات ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازمالاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزلقلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.
از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی به بعد، متن سخنرانیهای دکتر با اسم مستعار به چاپ میرسید. در تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر در نیمه شب به خانهاش مراجعه کرد و دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت.
شریعتی سپس در فروردین سال ۱۳۵۲ تحت شرایط ویژهای آزاد شد که بر طبق آن اجازه تدریس، انتشار، و یا برپایی گردهمایی را چه به صورت خصوصی و چه عمومی نداشت. علاوه بر این، ساواک کلیه تحرکات او را به شدت زیر نظر داشت.
شریعتی این شرایط را نپذیرفت و تصمیم به هجرت از ایران گرفت. اما سه هفته بعد از ورود به سواتهمپتون انگلستان، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد. در ایران بسیاری از او با نام شهید یاد میکنند. شریعتی بر خلاف وصیت خود که خواسته بود بود وی را در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد دفن کنند، در حرم حضرت زینب(س)، خواهر امام حسین، در شهر دمشق به خاک سپرده شد.

دانلود كتاب كوير دكتر شريعتي به صورت فايل صوتي ( سايت جالبيه وقت كردين بقيه ي كتاباشم ببينين )
اگر باورتان نمی شود بروید از آنهایی که دو سه خشتک از من و شما بیشتر جر داده اند بپرسید. گیرم که دوره ی بروبروی توپ مرواری را ندیده باشند. حتماْ از پیر و پاتال های خودشان شنیده اند. این دیگر چیزی نیست که من بخواهم از تو لنگم در بیاورم.........
دانلود کتاب توپ مرواری اثر صادق هدایت (pdf)

صادق هدایت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدری در تهران تولد یافت. پدرش هدایت قلی خان هدایت (اعتضادالملک) فرزند جعفرقلی خان هدایت(نیرالملک) و مادرش خانم عذری- زیورالملک هدایت دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی خان هدایت یکی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران میباشد که خود از بازماندگان کمال خجندی بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدایی در مدرسه علمیه تهران شد و پس از اتمام این دوره تحصیلی در سال 1293 دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز کرد. در سال 1295 ناراحتی چشم برای او پیش آمد که در نتیجه در تحصیل او وقفه ای حاصل شد ولی در سال 1296 تحصیلات خود را در مدرسه سن لویی تهران ادامه داد که از همین جا با زبان و ادبیات فرانسه آشنایی پیدا کرد. در سال 1304 صادق هدایت دوره تحصیلات متوسطه خود را به پایان برد و در سال 1305 همراه عده ای از دیگر دانشجویان ایرانی برای تحصیل به بلژیک اعزام گردید. او ابتدا در بندر (گان) در بلژیک در دانشگاه این شهر به تحصیل پرداخت ولی از آب و هوای آن شهر و وضع تحصیل خود اظهار نارضایتی می کرد تا بالاخره او را به پاریس در فرانسه برای ادامه تحصیل منتقل کردند. صادق هدایت در سال 1307 برای اولین بار دست به خودکشی زد و در ساموا حوالی پاریس عزم کرد خود را در رودخانه مارن غرق کند ولی قایقی سررسید و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت کرد و در همین سال در بانک ملی ایران استخدام شد. در این ایام گروه ربعه شکل گرفت که عبارت بودند از: بزرگ علوی، مسعود فرزاد، مجتبی مینوی و صادق هدایت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت کرد در همین سال از بانک ملی استعفا داده و در اداره کل تجارت مشغول کار شد.
در سال 1312 سفری به شیراز کرد و مدتی در خانه عمویش دکتر کریم هدایت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره کل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال یافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همین سال به تامینات در نظمیه تهران احضار و به علت مطالبی که در کتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجویی و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شرکت سهامی کل ساختمان مشغول به کار شد. در همین سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندی بهرام گور انکل ساریا زبان پهلوی را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت کرد و مجددا در بانک ملی ایران مشغول به کار شد. در سال 1317 از بانک ملی ایران مجددا استعفا داد و در اداره موسیقی کشور به کار پرداخت و ضمنا همکاری با مجله موسیقی را آغاز کرد و در سال 1319 در دانشکده هنرهای زیبا با سمت مترجم به کار مشغول شد.
در سال 1322 همکاری با مجله سخن را آغاز کرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتی آسیای میانه در ازبکستان عازم تاشکند شد. ضمنا همکاری با مجله پیام نور را آغاز کرد و در همین سال مراسم بزرگداشت صادق هدایت در انجمن فرهنگی ایران و شوروی برگزار شد. در سال 1328 برای شرکت در کنگره جهانی هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولی به دلیل مشکلات اداری نتوانست در کنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاریس شد و در 19 فروردین 1330 در همین شهر بوسیله گاز دست به خودکشی زد. او 48 سال داشت که خود را از رنج زندگی رهانید و مزار او در گورستان پرلاشز در پاریس قرار دارد. او تمام مدت عمر کوتاه خود را در خانه پدری زندگی کرد.
مطالب کامل تر در مورد وی رااینجا ببینید

نه هست هاي ماچونان که بايدند
نه بايد ها...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم
باشد براي روز مبادا
!اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايدامروز نيز روز مبادا باشد
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها
هر روز بي تو
روز مبادا است
"قيصر امين پور"
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد ، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلی چند انجام وظیفه کرد و از سال ۱۳۲۲ ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر منصوب گردید. رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه و دلبستگی فراوان داشت و در این هنر بهره ای به سزا یافت. هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود:
در آغاز شاعری ، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست مرحوم وحید دستگردی تشکیل میشد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال آن بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته آن به شما میرفت . وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت . اشعارش در بیشتر روزنامهها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه «باباشمل» و مجله «تهران مصور» چاپ میشد.
رهی در سال های آخر عمر در برنامه گلهای رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی میکرد.
ز گريه،دوش نياسود،چشم تر بي تو
چو شمع،سوختم از شام تا سحر بي تو
شبي به ديده من پاي نه،كه از غم عشق
بود ز موي تو، روزم سياه تر بي تو
ترحمي،كه ز طوفان اشك و آه چو شمع
در آب وآتشيم، از پاي تا بسر بي تو
ترا، چو غنچه بود خنده بر دهان بي من
مرا، چو لاله بود داغ بر جگر بي تو
بكش به تيغم، اگر طالع وصالم نيست
كه نيست تاب شكيبائيم دگر بي تو
نصيب چشم رهي، جز سرشك درد مباد
دمي ز گريه، بر آسوده ام اگر بي تو
بیوگرافی کامل تر معیری را در ادامه ی مطلب ببینید
ادامه مطلب...
با هم به سوی کعبه عزت روان شدند
شکر خدا که گردنه گیران محترم
بر گله های بی سر و صاحب شبان شدند
شکر خدا که کم کمک از یاد می رود
روزی که پشت نعش برادر نهان شدند
شکر خدا که مسجد و محراب شهر نیز
یکباره – پوست کنده بگویم – دکان شدند
جمعی، چنان قدیم، هر آن را که سر فراشت
قربان مادر و پدر و خاندان شدند
یعنی دوباره دشمن سوگند خورده را
با استخوان سینه خود نردبان شدند
مانند یک دو خوان دگر بعد گیر و دار
بر خون خویش و نعش پدر میهمان شدند
هر کس به گونه ای به هدر داد آنچه داشت
یک عده هم که سگ نشدند، استخوان شدند


با به چاپ رسيدن شعر " گنه کردم گناهي پر ز لذت" در يکي از مجلات هياهوي عظيمي بپا مي شود و فروغ را بدکاره مي خوانند و از آن پس مورد نا مهرباني هاي فراوان قرار مي گيرد.
" گريزانم از اين مردم که با من به ظاهر همدم و يکرنگ هستند
ولي در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پيرانه بستند "
الف : مجموعه شعر
ـ اسير 1331
ـ ديوار 1336
ـ عصيان 1338
ـ تولدي ديگر 1341
و مجموعه نا تمام ( ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد)

من از نهايت تاريکی
و از نهايت شب حرف ميزنم
اگر به خانه من آمدی
و يک دريچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
![]()
رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند خود -که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود- رشد کرد.
در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبيات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت.
در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت.
، پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.
گرگ و سگ
| پیام داد سگ گله را، شبی گرگی | که صبحدم بره بفرست، میهمان دارم | |
| مرا بخشم میاور،که گرگ بدخشم است | درون تیره و دندان خون فشان دارم | |
| جواب داد، مرا با تو آشنائی نیست | که رهزنی تو و من نام پاسبان دارم | |
| من از برای خور و خواب، تن نپروردم | همیشه جان بکف وسربرآستان دارم | |
| مرا گران بخریدند، تا بکار آیم | نه آنکه کارچوشد سخت،سرگران دارم | |
| مرا قلاده بگردن بود، پلاس به پشت | چه انتظار ازین پیش، ز اسمان دارم | |
| عنان نفس، ندادم چو غافلان از دست | کنون بدست توانا، دو صد عنان دارم | |
| گرفتم آنکه فرستادم آنچه میخواهی | ز خود چگونه چنین ننگ را نهان دارم | |
| هراس نیست مرا هیچگه ز حملهی گرگ | هراس کم دلی برهی جبان دارم | |
| هزار بار گریزاندمت به دره و کوه | هزارها سخن، از عهد باستان دارم | |
| شبان، بجرات و تدبیرم آفرینها خواند | من این قلادهی سیمین،از آنزمان دارم | |
| رفیق دزد نگردم بحیله و تلبیس | که عمرهاست بکوی وفا مکان دارم | |
| درستکارم و هرگز نماندهام بیکار | شبان گرم نبرد، پاس کاروان دارم | |
| مرا نکشته، بغل درون نخواهی شد | دهان من نتوان دوخت، تا دهان دارم | |
| جفای گرگ، مرا تازگی نداشت، هنوز | سه زخم کهنه به پهلوو پشتو ران دارم | |
| دو سال پیش، بدندان دم تو برکندم | کنون زگوش گذشتی،چنین گمان دارم | |
| دکان کید، برو جای دیگری بگشای |
فروش نیست در آنجا که من دکان دارم |
دانلود و مشاهده ی دیوان اشعار پروین( قصائد و مثنویات و تمثیلات و مقطعات )
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...
سلام خوبين ؟
امروز ميخوام آدرس چند تا كتاب با ارزش رو واسه دانلود بزارم
ضمناً دلم ميخواد اينجا از دوستاني كه نظرميدن تشكر كنم ![]()
سینوهه نام داستانی به قلم میکا والتاری نویسنده فنلاندی است. کتاب که مهمترین اثر نویسندهاست، بر اساس وقایع دوران فرعون آخناتون نوشته شدهاست. این کتاب توسط ذبیحالله منصوری به فارسی ترجمه-تالیف شدهاست. فیلمی نیز بر اساس این کتاب در سال ۱۹۵۴ ساخته شدهاست
سينوهه(پزشك مخصوص فرعون) ميكا والتاري

بوف کور نوشته ی صادق هدایت (دیگه فک نکنم نیاز به معرفی باشه)

و اینک در صدمین سال تولید خودروی پیکان در جهان اسلام
... (این کلیپو اگه ندیدین نصفه عمرتون در فناست )
و رمان صد سال تنهایی اثر گابریل گارسا مارکز یکی از معروف ترین رمانای دنیاس

فقط بعد از دانلود بایداین برنامه رو دانلود کنین چون فایلش تحت این وا میشه ، پسوندش DjVu
برای دانلود خود کتاب :
اول روی لینک بالای عکس کلید میکنین ، یه صفحه باز میشه بالای صفحه سمت چپش یه کلمه ی ۴ حرفی نوشته که باید توی کادر جلوییش همونو بنویسین
بعدش یه ثانیه شمار میشماره صفر که شد regular download مياد ، اونو ميزنين و دانلود ميشه
اما براي باز كردنش اولاً كه فايلش زيپ شدس بايد با winzip فایلو باز کنین و extract کنین
فایله کتاب DjVu که باید برنامشو از لینک دانلود که زیر عکس هست بگیرین
بعدکه دانلود شد نصبش میکنین
آخرم که روی فایل کتاب راست کلید میکنین و open whith با dvju viewer
![]()
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز
یک با یک برابر بود
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردبد
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست
عكس جومونگ ، جومانگ ، عكس يسويا ، عكس سوسانو براي ديدن عكسهاي ديگر كليد كنيد

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
دانلود جديد ترين و قشنگترين قالب هاي بلاگفا ، براي دريافت و مشاهده قالب ها به سايت زير برين :
دريافت قالب ها براي بلاگفا ، پرشين بلاگ ، ميهن بلاگ

قالب شماره ٨ قالب شماره ٢

قالب شماره ۲٢ قالب شماره ١٨

قالب شماره ١٢ قالب شماره ١۵
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا میکنی
از تیر کجتابی تو آخر کمان شد قامتم
کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا میکنی
ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را
با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا میکنی
با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال
زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا میکنی
امروز ما بیچارگان امید فردائیش نیست
این دانی و با ما هنوز امروز و فردا میکنی
ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن
در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا میکنی
ما شهریارا بلبلان دیدیم بر طرف چمن
شورافکن و شیرین سخن اما تو غوغا میکنی

1- متهم سعيد.م با نام مستعار سياوش حسينخاني:
مدير شبكه بزرگترين سايت هاي مستهجن، ضددين و ضد امنيت فارسيزبان به نام ايران سكس و با آدرس اصلي www.avizoon.comو حامي فني و مالي سايت xpersia.com و biaclip.net و shahvatsara.com مي باشد. نامبرده با حمايت فني و مالي شركت آمريكايي ... اقدام به راهاندازي سايت مذكور از سال 82 از كشور كانادا نموده است.
ادامه مطلب...
جز همين سه حرف؛
جز همين سه حرف ساده ميان تهي،
چيز ديگري سرم نمي شود؛
من سرم نمي شود،
ولي....
راستي دلم كه مي شود..!
قيصر امين پور

برای با تو نشستن هنوز هم دیرم
اگر چه ابر گرفته است شانه هایت را
ببخش دست خودم نیست رو به تبخیرم
برای آخر مردادهای بی باران
من از سکوت صبورت هنوز دلگیرم
عجیب غرق شدم در میان خشکی ها
به قدر یک اقیانوس، ازخودم سیرم
برای کشتن من یک مداد کافی بود
بیا و خط خط ام کن و بعد می میرم

ممنونم از بچه هایی که میانو نظر میدن، خیلی خوشحالم میکنن
بازم میخواستم یه رمان از مودب پور بزارم اما دو سه تا از بچه ها میگن شاید فامیلتونه که همش از مودب پور رمان آپ میکنی ؟!!!!!
این یکی یه رمان عاشقانس با یه نویسنده ی جدید امیدوارم خوشتون بیاد خیلی قشنگه
باغ مارشال نوشته ی حسن کریم پور
طریقه ی دریافتش مثل رمان قبلیه
برای دریافت روی لینک دریافت کتاب کلید کنید ، سایت رپید شیر (rapid share ) وا میشه
free user رو انتخاب میکنین
صبر کنید تا ۳۰ ثانیه ی شمارش معکوس تموم بشه، اونوقت گزینه ی دانلود میادش
(همیشه وقتی فایلی تحت این سایت باشه برای دریافتش باید همین کارو بکنید )
پسوردشم همینطور www.98ia.com

احواله برو بچس ؟ ![]()
راستش تو فکر این بودم که اینجا یه جور فضای دوست یابی راه بندازم
بنظرتون میشه ؟
هر چی به ذهنتون میرسه بگین
اگه میشه ، بگین چطور ؟!!!
اگه نمیشه بگین چرا ؟!!!

ایشالا که خوشتون بیاد
رمان عاشقانه ی زیباییه
برای دریافت روی لینک دریافت کتاب کلید کنید ، سایت رپید شیر (rapid share ) وا میشه
free user رو انتخاب میکنین
صبر کنید تا ۳۰ ثانیه ی شمارش معکوس تموم بشه، اونوقت گزینه ی دانلود میادش
(همیشه وقتی فایلی تحت این سایت باشه برای دریافتش باید همین کارو بکنید )
بعد از دریافت ازتون پسورد میخواد.بزنين : www.98ia.com

یه شعر آشنا
یادتون که هست شاعرش کیه ؟ ![]()
مــــا را رهـــــا كنيد در اين رنج بىحساب بــــــــــا قلب پاره پاره و با سينهاى كباب
عمرى گذشت در غم هجران روى دوست مــــــــــرغم درون آتش، و ماهى برون آب
حــــالى، نشد نصيبم از اين رنج و زندگى پيــــرى رسيد غرق بطالت، پس از شباب
از درس و بحث مدرسه ام حــاصلى نشد كـــى مىتوان رسيد به دريا از اين سراب
هــــــــرچه فراگرفتم و هــــــرچه ورق زدم چيـــــــزى نبود غير حجابى پس از حجاب
هـــــان اى عزيز، فصل جوانى بهوش باش در پيـــــــرى، از تو هيچ نيايد به غير خواب
اين جـــــاهلان كه دعوى ارشاد مى كنند در خرقه شان به غير "منم" تحفهاى مياب
ما عيب و نقص خويش، و كمال و جمال غير پنهــــــــان نمودهايم، چو پيرى پس خضاب
دم در نــــــىآر و دفتــــــــر بيهوده پاره كن تا كــــــى كلام بيهده گفتــــــــــار ناصواب


